محمد اشرف علوى عاملى
43
علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى )
دو در امر واحد متعقّل مىشوند ؛ زيرا كه هر دو هستيند و اين معنى واحد است . « 1 » پس از براى كلّى آن مثلى هست كه آن جزئى آن است پس وجود مثل دارد . به جهت آن كه در جواب گفته مىشود كه : اتّحاد مماثلت نيست ، به سبب آن كه شخص وجود خود كلّى و جز نيست ، به جهت آن كه با تشخّص جزئى است ، و بدون آن كلّى و جزء شخص است . و علّامه - رحمه اللّه تعالى - در شرح [ ب - 11 ] خود گفته : « و ان كان أحد جزئى الجزئى هو الكلّى لكنّ الاتحاد ليس تماثلا » و نيز مىتوان گفت كه هرگاه در مماثل بايد كه از تصوّر احدهما بعد از ديگرى اكتساب جديدى نشود ، و وجود چون اعمّ اشياست در كليّت بلكه در جزئيت نيز آن را قياس به تعميم كليّت در تصوّر مماثلى بدين نهج نيست و ندارد ، از جهت آن كه بعد از تصوّر كليّت وجود كليّت شامله اعمّى مستفاد مىشود كه در ما بقى نيست . و ايضا وجود عارض جميع معقولات « 2 » است و شىء از مثلين عارض مثل ديگر « 3 » نمىباشد ، و اگر مثل مىداشت البته عارض آن مىشد ، و آنچه گفته شد كه وجود ذات نيست به جهت آن كه ذات موصوف به وجود يا عدم مىشود ، و وجود موصوف به وجود و عدم نمىشود . پس اگر كسى گويد كه وجود در ذهن موصوف به وجود مىشود ؛ در جواب گفته مىشود كه به اين اعتبار موجود است ، و به اعتبار آن كه
--> ( 1 ) . ن : - در اين معنى . . . . . است ( 2 ) . الف : موجودات ( 3 ) . ن : - ديگر